شنبه ۲۶ مارس ۲۰۱۱

فیلم اخراجی ها 3، نمایی کامل از حکومت اسلامی کودتاییِ اوباشان!


فیلم اخراجی ها 3، نمایی کامل از حکومت اسلامی اوباشان است و البته شکستش در همه زمینه ها،چراکه یک " ضد تبلیغ " بزرگ است! (به مصداق حکایت نمایش پورن در مسجد و استقبال نمازگذاران!)///

با همه حرف و حدیثها(همچون بحث آمار و ارقام و نگاه حیثیتی دولت به فروش آن!) پیرامون این فیلم از یک کارگردان رانت خوار حکومت،جنبش سبز پیروز است. چرا؟ در چند جمله شرح خواهم داد...

معمولا عادت کرده ایم به یک موضوع سطحی و از یک زاویه آنهم زاویه ای که به خوردمان میدهند نگاه کنیم! ولی باید عمیقتر دید:

مسعود دهنمکی نماینده و نمونه ای از یک بسیجی از جنس بسیجی های چماق بدست و فحاش و البته مطیع و گوش بفرمان ولایت خامنه ای و یک شبه نظامی سرکوبگر است!که این فرصت و رانت را بدست آورده تا خود را به نمایش بگذارد.گاهی این به نمایش درآمدن از دریچه یک دوربین موبایل با بلوتوث و اینترنت بوده و اکنون از پرده بزرگ سینما! تا چندین سال پیش وقتی از بسیج سخن میرفت غالبا میتوانست یادآوری سالهای جنگ و بسیجی های بعضا دیندار و محجوبی باشد که جانشان را برای حفظ میهنشان برکف مینهند و آرمانی دارند. ولی اکنون بسیج یادآور فحاشی و باتوم و پنجه بوکس و کوی دانشگاه و گاز اشک آور و چاقو و سهمیه و سرکوب است!و آرمانش لجن مال کردن هنر برای جلب توجه و حفظ یک دیکتاتور!

این تغییر بزرگ و این تغییر ذائقه هنری(و همچنین در سیاست و فرهنگ و ...) که اتفاقا توسط خود سیستم و حکومت به سینما و هنر تحمیل شده یعنی شکست بزرگ! نه پیروزی...

بسیجی یعنی فحاش! بسیجی یعنی دروغ گو! بسیجی یعنی تجاوزگر به جوان ایرانی! بسیجی یعنی تحریف گر و سانسورچی! بسیجی یعنی ظالم و بسیجی یعنی لمپن و لات و عربده کش و... چرا که ولایت خامنه ای اینچنین میطلبد! پس دیگر بسیج یعنی همین!برای بسیج و بسیجی معنای دیگری یافت نمیشود

نمونه دیگری از این نمایش مسخره و رکیک اوباشگری، در مانور نیروی انتظامی دیده شد که چهره ای دیگر از نیروهای سرکوبگر و خون ریز اوباشانی در لباس نیروی انتظامی حکومت و کودتاگران را به نظاره گذاشت.

از کارگردانان بنام دیگری که در زمینه جنگ و آرمانهای بچه های جبهه، و زندگی و سیاست پس از جنگ، به فیلمسازی پرداخته میتوان از ابراهیم حاتمی کیا نام برد که از نظر خواستگاه وریتم فیلم و دیالوگ و داستان صد و هشتاد درجه با مسعود دهنمکی که یک شبه، کارگردان شد و با سینما عقد اخوت بست و با شریفی نیا شراکت کرد و گیشه پسندترین بازیگران را در خدمت گرفت و از رانت صداوسیما و ارشاد حکومت بهره گرفت متفاوت است.

انتخاب اوباشان و اوباشگری تنها انتخابی بود که این حکومت در مسیر تمام سرکوبگری ها و سانسورها و دروغگویی ها باید انتخابش میکرد! وقتیکه در سینمای منادی فرهنگ جبهه اش از دیده بان و مهاجر و آژانس شیشه ای، میرسد به اخراجی های 1 و 2 و 3 !!! یعنی این حکومت شکست خورده است.میخواهد لات باشد و فحاش شود و لمپن... چون میخواهد گدایی توجه کند! همچون ابلهی در خیابان که عربده میکشد و فحش میدهدو دلقک میشود.البته که همه متوجهش میشوند!ولی نمیداند که گدایی جلب توجه کردن دیگران مساوی با احترام نیست!در این مورد خود احمدی نژاد ملموس ترین نمونه است!

در مورد بازیگران هم فقط میتوان گفت پول خوبی بدست می آورند.بگذریم!...

هرچند این تحلیل درباره موضوع هنر و سینما بود ولی میتوان آنرا به تمام زمینه های دیگر که حکومت کودتایی و دیکتاتوری ایران با آن دست به گریبان است بسط داد (انتخاب از جبر و اختیار اوباشان و اوباشگری)

فلاش بک به بزرگترین دستگاه مغزشویی حکومت: وقتی در صدا و سیمای کودتا خبر تظاهرات ضد دیکتاتوری و فساد مردم سوریه بر علیه رییس جمهور مادام العمر! و سرکوبش توسط مزدوران بشار اسدِ هم پیمان خامنه ای و احمدی نژاد سانسور و بایکوت میشود عاقبت این اوباشان را بهتر میتوان دید.درحالیکه تاکنون بیش از 200 معترض سوری جان داده اند.وقتی دروغ و تحریف در این بزرگترین دستگاه مغزشویی دیکتاتوری یک موضوع عادی است.وقتی تحریف و دروغ و سانسور بر " قیام های دمکراسی خواهی " چه در ایران با جنبش سبز استوارش و چه در خاورمیانه و شمال آفریقا تنها چاره یک حکومت دیکتاتوری میشود! وقتی آگاهی مردم، قربانی پیوند و اخوت دو حکومت دیکتاتوری میشود یعنی اوباشان میترسند.میترسند از شکست در راه!

یعنی اعتراف به شکست و قبول سقوط...

یعنی زدن مهر باطل شد بر حکومت دیکتاتوری اسلامی و کودتایی...

و اعتراف به پیروزی جنبش سبز...

جمعه ۱۸ مارس ۲۰۱۱

دیپلماسی لباس... پیامی از خانم سوزان نماینده آمریکا در شورای امنیت به دیکتاتور ایران!




کسانی که نکته بین هستند در جلسه رای گیری برای اعلام منطقه پرواز ممنوع بر فراز آسمان لیبی متوجه موضوعی شدند!
لباس سبز خانم سوزان رایس نماینده ایالات متحده آمریکا...
در دنیای سیاست دیپلماسی لباس و دیپلماسی حرکات بدن برای آگاهان موضوعی شناخته شده است.
در جلسه شورای امنیت برای تصویب قطعنامه ای که برای اولین بار اقدام نظامی را برای دفاع از مردم مقابل دیکتاتوری مجاز اعلام میکرد میان تمامی اعضا نماینده ایالات متحده بیشتر به چشم می آمد!آنهم به خاطر رنگ لباس متفاوت و روشن سبز رنگ خانوم سوزان رایس!
این پیامی برای دیکتاتور ایران بود که میتوان گفت این پیام را دریافت خواهد کرد.
سرکوب جنبش سبز یعنی قدم نهادن در راه دیکتاتور قذافی...
دیکتاتور ایران اینک باید از سه موضوع در هراس باشد1 دیکتاتوری و سرکوب جنبش سبز2 اقدام به ساخت تسلیحات کشتارجمعی و برنامه اتمی3 حمایت از تروریسم بین المللی
هر کدام از اینها خود به تنهایی میتواند بهانه لازم را به ایالات متحده و شورای امنیت برای اقدام بر اساس فصل هفتم منشور شورای امنیت را بدهد.حال که هر سه این موارد را دیکتاتوری در ایران را شامل میشود
به هر حال پازل سیاسی منطقه خاورمیانه در حال تکمیل شدن است و هر رویدادی در قسمتی از این منطقه نمیتواند جدا از رویدادهای دیگر مورد بررسی قرار گیرد.
رویدادهای تونس مصر لیبی و نقش استراتژیستهای سیاسی در این قضایا.
کسانی که با مسایل سیاسی جهان بصورت سطحی برخورد میکنند تعلل شورای امنیت در صدور قطعنامه پرواز ممنوع بر فراز لیبی را هم سطحی مورد نظر قرار میدهند ولی هنگامی که شبکه الجزیره مستقیما از بنغازی تصاویرش را مخابره میکرد قسمتی از این مسیله روشن تر میشود شادی مردم لیبی در قاب تصویر درست ساعاتی پس از دلهره ازهجوم نیروهای قذافی به بنغازی و وعده قذافی به قتل عام مخالفان! و درخواست شورای ملی مخالفان برای اقدام سریع به حملات هوایی از سوی غرب. موضوعی که در روزهای نخست قیام مخالفان بر روی هجوم خارجی اختلاف نظر جدی میان مخالفان بود!

به هر حال سه کشور تداعی کننده سرنوشت ایران میتواند باشد:
کره شمالی
عراق
لیبی
که هر کدام از آنها تحلیل خاص خود را دارد که گفته شده و میشود و شما نیز میتوانید تحلیل خاص خود را در مورد این سه نمونه داشته باشید.


شنبه ۱۲ فوریهٔ ۲۰۱۱

مصر،آخرین گام پیش از حمله نظامی...(تحلیلی بر سیاست دمکراتها و جمهوریخواهان آمریکا نسبت به حکومت اسلامی)



این تحلیل برای نخستین بار ارائه میشود.حداقل چنین تحلیلی را تاکنون ندیده ام...
...
شاید شما نیز شنیده اید در پیشگویی ها سال 2012 سال پایان جهان است! این تحلیل فارغ از این پیشگویی ها و خرافات بر واقعیاتی استوار است که نشان میدهد فاصله ای زیاد با فاجعه ای در دنیا که از ایران آغاز میشود باقی نمانده است.
ایران کانون اصلی این تهدید جهانی است و در این تحلیل، به سیاست آمریکا در "دو دولت جمهوریخواه بوش و دمکرات اوباما برای مقابله با این تهدید" بعنوان دارنده بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان میپردازیم.
در ایران رژیمی مذهبی و توتالیتر و در استیلای نظامیان(سپاه)حکومت میکند که تا دستیابی به سلاح هسته ای و بروز تهدیدی بزرگ برای دمکراسی جهانی فاصله چندانی ندارد.سپاه همچون القاعده پنجه های خود را در گوشه و کنار جهان گسترده است.
تروریسم هسته ای بزرگترین تهدید برای جهان است.با این مقدمه به سیاست دو دولت جهوریخواه و دمکرات آمریکا در مقابله با این تهدید میپردازیم و میگوییم چرا آنچه در مصر در 11 فوریه، مصادف با 22 بهمن رخ داد آخرین گام سیاسیت آمریکا برای مقابله با این تهدید جهانی پیش از اقدام نهایی است.
راهبرد نظامی دولت جمهوریخواه بوش در امتداد سیاست "انقلاب سازی" دولت دمکرات اوباماست، برای ساخت مدلهایی از دمکراسی در منطقه ای که ایران قرار دارد.تا مردم ایران نیز با الگو گیری از این کشورها مقابل دیکتاتوری سپاه بپا خیزند تا مگر آنکه به گام آخر(حمله نظامی با همه خساراتش) نیانجامد.
دولت جرج بوش به دو کشور افغانستان و عراق حمله نظامی کرد و مدلی از دمکراسی را در این دو کشور پایه ریزی کرد.این هدفِ مقابله با تهدید بزرگ ایران آنچنان مهم بود که خسارات حمله یازده سپتامبر و هزینه های جنگ توجیه پذیر مینمود.
خیزش مردم ایران در سال 2009 (1388) و پس از تقلب انتخابات ریاست جمهوری که به کودتای سپاه معروف شد حاصل این سیاست جمهوریخواهان بود.احساس تحقیری که مردم ایران کردند از آنچه در دوکشور همسایه شان جریان داشت و حداقل مدلی از دمکراسی و رای گیری راستین که در این دو کشور شکل گرفته بود را میدیدند، موجب حضور گسترده در انتخابات و پس از آن رد نتایج متقلبانه و ریاکانه انتخابات گردید.
حضور جنبش سبز در خیابانها با سرکوب سخت و خونین کودتاچیان سپاهی به سکوت و رخوتی قابل انتظار انجامید.سطح سرکوبها به حدی بود که مردم را به خانه کشاند.ولی اعتراضات و نارضایتی ها در پوسته زیرین جامعه ایرانی گسترده شده است.
این اتفاقات(ثمره سیاست جمهوریخواهان) در دورانی شکل میگرفت که دولت دمکرات اوباما در آمریکا در قدرت است و نخستین تلاشهایش برای حل این تهدید از راه دادن پیامهایی مسالمت جویانه به رژیم به نتیجه نرسیده بود.البته حمله کامپیوتری با ویروس استاکس نت وقفه ای قابل ملاحظه در راه دستیابی به سلاح هسته ای توسط دیکتاتوری مذهبی ایجاد کرد.
حالا دمکراتها و اوباما برای پرهیز از رسیدن به نقطه پایانی(حمله نظامی برای از بین بردن تهدید)سیاستی را در پیش گرفت قوی تر از راهبرد جمهوریخواهان! به اصطلاح پولیتیکی قوی... آنچه که جمهوریخواهان به آن فکر نمیکردند.شاید بخاطر پیچیده بودنش و همینطور اعتراضات و بیم اسرائیل از حضور یک دمکراسی عربی در همسایگی اش...
کشوری را باید انتخاب میکردند برای پیاده سازی این سیاست... آن کشور، کشور بزرگ مصر با مردمی با اکثریت مسلمان و البته سنی بود.جایگاه مصر با تمدنی تاریخی و کهن در منطقه آنچنان است که تاثیری شگرف در کشورهای منطقه خواهد گذاشت.
تونس البته فرعی بود بر اصل!چرایی انتخاب مصر دلایل دیگری نیز دارد که در تحلیلهای دیگر خواهد آمد.(نفش تاثیر گذار تلویزیون قطری الجزیره نیز در همین راستاست)به نتیجه رسیدن جنبش دمکراسی خواهانه مصریان (که همانگونه آغاز شد که در تونس)در 22 بهمن ایرانیان! اعلام استعفای حسنی مبارک دیکتاتور مصر در 22 بهمن توسط ارتش(بدون آنکه خودش اعلام کند! و با اینکه شب پیش از این اعلام بر ماندن قدرت اصرار داشت و مقابل این سیاست دمکراتها ایستاد)مدلی از دمکراسی برای ایرانیان نمایش خواهد داد که اتفاقا! در همان روزی آغاز شد که در ایران انقلاب 57 پیروز شد و به دیکتاتوری مذهبی انجامید!
جوانان مصری از جنبش سبز ایرانیان الگو گرفتند و به جوانان ایران الگویی دیگر دادند.حالا این مردم ایران هستند که الگویی از دمکراسی و مردمسالاری را(همانی که در عراق البته با سیاست حمله نظامی جمهوریخواهان شکل گرفت)در کشوری اسلامی میبینند که اتفاقا! در 22 بهمن آنان به پیروزی رسیده است.دمکراسی و آزادی در مصر محرکی دیگر است برای مردم به جان آمده از استبداد سیاه و اقتصاد ویران و بیکاری و فقر فزاینده، و البته آخرین گام آمریکا پیش از رویارویی نظامی با این تهدید تروریستی در جهان!
این سیاست دمکراتها البته هزینه های خودش را نیز برای اوباما داشته است! نارضایتی اسرائیل و نومحافظه کاران تا آنجا که برخی از همراهان سیاسی اوباما که به اسرائیل بسیار نزدیکند از این سیاست ناخشنودند و پیش از اجرای آن اوباما را تنها گذاشتند.شاید یکی از دلایل رفتن رییس دفتر اوباما همین ناهماهنگی اش با این سیاست بود!
ولی این آخرین و قویترین گام اوباماست پیش از حمله نظامی به حکومت اسلامی.و یقینا بازتابش در ایران استبداد زده را شاهد خواهیم بود.
آیا مردم ایران این آخرین فرصت را درخواهند یافت و بر بیم و ترسشان از سرکوب کودتاچیان چیره خواهند شد؟ و البته آیا نهایتا پیروز خواهند شد و دیکتاتوری را در داخل و تهدید جهانی را در سطح جهانی از بین خواهند برد؟ هرچند هنوز بر این باورم که خروش دوباره مردم نمیتواند مسالمت آمیز باشد.چرا که خشونت و سرکوب و استبداد کودتاچیان مردم را به این سمت کشانده است که در صورت قیامی همگانی خشم فشرده و متراکم مردم به خشونت متقابل و انتقامی سخت از کودتاچیان تبدیل خواهد شد.
این جبری است که استبداد مذهبی در ایران بر مردم ایران تحمیل کرده است.در این دوراهی ای که راه دیگرش حمله نظامی برای جلوگیری از دستیابی حکومت اسلامی و سپاه به سلاح هسته ای است...
به هرحال فرصتی باقی نمانده است!
به امید آزادی ایران از استبداد و رسیدن به ایرانی سبز که شایسته ایرانیان باشد.چرا که ما جوانان ایرانی چیزی از جوانان مصری کم نداریم.
ما نخستین جنبش دمکراسی خواه و عدالت طلب منطقه را با قیام مشروطه در منطقه خود داشته ایم.ما جنبش زیبای سبز را به جوانان منطقه نشان داده ایم.
ما شایسته دمکراسی و آزادی و زندگی بهتر و کشوری پیشرفته و متعالی هستیم.
باید حق را گرفت وگرنه نشستن و نظاره کردن و تحمل استبداد به سرنوشتی تلخ برای ایرانیان خواهد انجامید.باید این سرنوشت را عوض کنیم.
البته سرنوشت کودتاچیان و سرکوبگران ایران تغییر ناپذیر است و آن سقوط دیکتاتوری و ظلم است.


سه‌شنبه ۱۵ ژوئن ۲۰۱۰

ایران... بزرگ شهیدِ کودتای 22 خرداد


ایران ... بزرگ شهیدِ کودتای 22 خرداد

در روزهای پس از کودتای 22 خرداد فرزندان زیادی از میهن شهید شدند.بسیاری مورد شکنجه و آزار و توهین قرار گرفتند.بسیاری در محبس دیکتاتوری روزهای عمر خود را سپری میکنند.
اما بزرگ شهید کودتای 22 خرداد، ایران میهن عزیزمان بود.

برای درک این حقیقت مروری میکنیم بر سرنوشت ایرانمان..کافی است کمی به دور و بر این گربه مانند بر نقشه جهان بنگریم.ایران در آسیاست.چند کشور دارای دمکراسی حقیقی در آسیاست؟ بهترینشان ژاپن و کره هستند.که دمکراسی در این کشورها بواسطه آمریکا البته پس از جنگ و کشتارهای بسیار بدست آمده.هند را هم میگویند بزرگترین دمکراسی جهان.ولی اگر هدف دمکراسی انسانهاست و برخورداری مردم از امکانات و زندگی بهتر، کجا اکثریت مردم هند از این موهبت برخوردارند؟ میشود گفت دمکراسی هند تنها ویترینی است برای گروهها و شخصیتهای سیاسی این کشوروگرنه اکثریت مردمشان که نصیبی از این دمکراسی هندی نبرده اند.به خاور میانه میرسیم.مهد دیکتاتورها!دیکتاتوریهای فردی و سیستمی.
در این دیکتاتور بازار دور و بر ایران،22 خرداد کورسوی امیدی بود برای نیل به دمکراسی برای ایران..اما افسوس که سیستم دیکتاتوری ایران هر گونه مفری به سوی دمکراسی را بست.
ایران میهن من با شتاب بسیار به سمتی میرود که همه ما از آن وحشت داریم.
"از یک سو بستن تمامی منفذهای اعتراضی برای مردم و خفه کردن هر صدای مخالف این انرژی متراکم را تا سرحد انفجار خواهد کشاند.و چه چیز میماند جز یک انفجار در جامعه..برادرکشی و خشونت و انقلابی خونین؟"
و "در سوی دیگر تهدید حمله خارجی روز به روز قوی تر و نزدیکتر میشود.رسیدن جمهوری اسلامی به توان ساخت بمب اتمی ترس مشترکی است که جامعه جهانی را برای توجیه این گزاره متحد میکند.با اعمال پیشین و کنونی جمهوری اسلامی اینک هر آنچه دولت ایران هم انجام دهد این اعتمادسازی انجام نخواهد گرفت. دو یا سه سالی که وزیر دفاع آمریکا از فرصت دستیابی جمهوری اسلامی به توان ساخت بمب اتمی میگوید حتمی بودن این گزینه را به روشنی به اثبات میرساند.آن هنگام دیگر حتی استفاده از سلاح هسته ای بر ضد میهنمان دور از انتظار نیست.آن وقت چگونه است که این حکومت از مشغول بودن آمریکا در کشورهای عراق و افغانستان دم میزند؟"
آینده نزدیک به درستی این جمله شهادت خواهد داد که;
بزرگ شهیدِ کودتای 22 خرداد ایران میهنمان بود...

جمعه ۱۴ اوت ۲۰۰۹

سبز بود.. به سبزی ریحان


سبز بود
به سبزی ریحان

معطر بود
به عطر دلنشین آزادی

و پر از طراوت
به طراوت بکر خنده و شادی

چه کردند با روح او ؟
چه کردند با جسم او ؟

از آن طراوت معطر سبز
از آن همه خنده از آن همه امید
چه مانده جز لخته گوشتی بی روح...

آه خدای من!

قسم به سبزترین لحظه شکوفایی
قسم به خوشبوترین شکوفه های آگاهی
قسم به آن طراوت لحظه های تنهایی

تو می بینی.. تو میدانی.. تو همراهی

تو ای سبز زیبای من
تو همراهی

دوشنبه ۱۰ اوت ۲۰۰۹

من ایرانی ام


مـلـت است این مـوج ، ای نـادان ، خس و خاشاک نیست
فــــاتـــح افـــســـانـــۀ ایـــرانـــیـــان ضـــحـــاک نیست
بـوســۀ مــرگ ات نشــانـدی اهــرمــن بـر دوش گــرگ
کــاوه ای هـسـت و فــریــدونـی کــه او را بــاک نیست
.................................
رئــیــس جــمــهــور مــوســوی ; مــن ایــرانــی ام
....................................................................................................
مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر
مرگ بر دیکتاور

ضحاک ماردوش

....................................................................................................

دوران ضحاک هزارسال بود. رفته رفته خردمندی و راستی نهان گشت و خرافات و گزند آشکارا
فریب اهریمن
چون ضحاک پادشاه شد، اهریمن خود را به صورت جوانی خردمند و سخنگو آراست و نزد ضحاک رفت و گفت:«من مردی هنرمندم و هنرم ساختن خورشها و غذاهای شاهانه‌است.»اهریمن سفره بسیار رنگینی با خورشهای گوناگون و گوارا از پرندگان و چهارپایان، آماده کرد. ضحاک خشنود شد. روز دیگرسفره رنگین تری فراهم کرد و همچنین هر روز غذای بهتری می‌ساخت.روز چهارم ضحاک شکم پرور چنان شاد شد که رو به جوان کرد و گفت:«هر چه آرزو داری از من بخواه.» اهریمن که جویای این زمان بود گفت:«شاها، دل من از مهر تو لبریز است و جز شادی تو چیزی نمی‌خواهم. تنها یک آرزو دارم و آن اینکه اجازه دهی دو کتف تو را از راه بندگی ببوسم.» ضحاک اجازه داد. اهریمن لب بر دو کتف شاه نهاد و ناگاه از روی زمین ناپدید شد.
روییدن مار بر دوش ضحاک
بر جای بوسهٔ لبان اهریمن، بر دو کتف ضحاک دو مار سیاه روئید. مارها را از بن بریدند، اما به جای آنها بی درنگ دو مار دیگر روئید. ضحاک پریشان شد و در پی چاره افتاد. پزشکان هر چه کوشیدند سودمند نیافتاد.وقتی همه پزشکان درماندند اهریمن خود را به شکل پزشکی ماهر درآورد و نزد ضحاک رفت و گفت:«بریدن ماران سودی ندارد. داروی این درد مغز سر انسان است. برای آنکه ماران آرام باشند و گزندی نرسانند چاره آنست که هر روز دو تن را بکشند و از مغز سر آنها برای ماران خورش بسازند. شاید از این راه سرانجام، ماران بمیرند.»اهریمن که با آدمیان و آسودگی آنان دشمن بود، می‌خواست از این راه همه مردم را به کشتن دهد و تخمهٔ آدمیان را براندازد.
خواب دیدن ضحاک
ضحاک سالیان دراز به ستم و بی داد پادشاهی کرد و گروه بسیاری از مردم بی گناه را برای خوراک ماران به کشتن داد. کینه او در دلها نشست و خشم مردم بالا گرفت. یک شب که ضحاک در کاخ شاهی خفته بود در خواب دید که ناگهان سه مرد جنگی پیدا شدند و بسوی اوروی آوردند. از آن میان آنکه کوچک‌تر بود و پهلوانی دلاور بود بر وی تاخت و گرز گران خود را بر سر او کوفت. آن گاه دست و پای او را با بند چرمی بست و کشان کشان به‌طرف کوه دماوند کشید، در حالی که گروه بسیاری از مردم در پی او روان بودند.ضحاک به خود پیچید و ناگهان از خواب بیدار شد و چنان فریادی برآورد که ستونهای کاخ به لرزه افتادند.
زادن فریدون
از ایرانیان آزاده مردی بود بنام آبتین که نژادش به شاهان قدیم ایران می‌رسید. زن وی فرانک نام داشت. از این دو فرزندی نیک چهره و خجسته زاده شد. او را فریدون نام نهادند. فریدون چون خورشید تابنده بود و فره و شکوه جمشیدی داشت.آبتین بر جان خود ترسان بود و از بیم ضحاک گریزان. سر انجام روزی گماشتگان ضحاک که برای مارهای شانه‌های وی در پی خوراک می‌گشتند به آبتین بر خوردند. او را به بند کشیدند و به دژخیمان سپردند.فرانک، مادر فریدون، بی شوهر ماند و وقتی دانست ضحاک در خواب دیده که شکستش به دست فریدون است بیمناک شد. فریدون را که کودکی خردسال بود برداشت و به چمن زاری برد. از نگهبان مرغزار بزاری در خواست کرد که فریدون را چون فرزندی خود بپذیرد و به شیر گاو تنومندش بپرورد تا از ستم ضحاک دور بماند.
خبر یافتن ضحاک
نگهبان مرغزار پذیرفت و سه سال فریدون را نزد خود نگاه داشت و به شیر گاو پرورد. اما ضحاک دست از جستجو بر نداشت و سر انجام دانست که فریدون را برمایه در مرغزار می‌پرورد. گماشتگان خود را به دستگیری فریدون فرستاد. فرانک آگاه شد و دوان دوان به مرغزار آمد و فریدون را برداشت و از بیم ضحاک رو به دشت گذاشت و به جانب کوه البرز روان شد. در البرز کوه فرانک فریدون را به پارسائی که در آنجا خانه داشت و از کار دنیا دور بود سپرد و گفت«ای نیکمرد، پدر این کودک فدای ماران ضحاک شد. ولی فریدون روزی سرور و پیشوای مردمان خواهدشد و کین کشتگان را از ضحاک ستمگر باز خواهد گرفت. تو فریدون را چون پدر باش و او را چون فرزند خود بپرور.» مرد پارسا پذیرفت وبه پرورش فریدون کمر بست.
آگاه شدن فریدون از نسب خود
سالی چند گذشت و فریدون بزرگ شد. جوانی بلند بالا و زورمند و دلاورشد. اما نمی‌دانست فرزند کیست. چون شانزده ساله شد از کوه به دشت آمد و نزد مادر خود رفت و از او خواست تا بگوید پدرش کیست و از کدام نژاد است.آنگاه فرانک راز پنهان را آشکار کرد و گفت«ای فرند دلیر، پدر تو آزاد مردی از ایرانیان بود. نژاد کیانی داشت و نسبتش به پشت تهمورث دیوبند پادشاه نامدار می‌رسید. مردی خردمند و نیک سرشت و بی آزار بود. ضحاک ستمگر او را به دژخیمان سپرد تا از مغزش برای ماران خورش ساختند. من بی شوهر شدم و تو بی پدر ماندی. آنگاه ضحاک خوابی دید و اختر شناسان و خواب گزاران گفتند که فریدون نامی از ایرانیان به جنگ وی بر خواهد خاست و او را به گرز گران خواهد کوفت. ضحاک در جستجوی تو افتاد. من از بیم تو را به نگهبان مرغزاری سپردم تا تورا پیش گاو گرانمایه‌ای که داشت بپرورد. به ضحاک آگاهی رسید. ضحاک گاو را کشت و خانه ما را ویران کرد. ناچار از خانه بریدم و تو را از ترس مار دوش ستمگر به البرز کوه پناه دادم.»
خشم فریدون
فریدون چون داستان را شنید خونش به جوش آمد و دلش پر درد شد و آتش کین در درونش زبانه کشید. رو به مادر کرد و گفت:«مادر، اکنون که این ضحاک ستمگر روزگار ما را تباه کرده و این همه از ایرانیان را به خاک و خون کشیده من نیز روزگارش را تباه خواهم ساخت. دست به شمشیر خواهم برد و کاخ وایوان او را با خاک یکسان خواهم کرد.»فرانک گفت:«فرزند دلاورم، این سخن از روی دانایی نیست. تو نمی‌توانی با جهانی در افتی. ضحاک ستمگر زورمند است و سپاه فراوان دارد. هر زمان که بخواهد از هر کشور صد هزار مرد جنگی آماده کارزار به خدمتش می‌آیند. جوانی مکن و روی از پند مادر مپیچ و تا راه و چاره کار را نیافته‌ای دست به شمشیرمبر.»
ضحاک و گرفتن گواهی بر دادگری خویش
از آن سوی ضحاک از اندیشه فریدون پیوسته نگران و ترسان بود و گاه به گاه از وحشت نام فریدون را بر زبان می‌راند. می‌دانست که فریدون زنده‌است و به خون او تشنه.روزی ضحاک فرمان داد تا بارگاه را آراستند. خود بر تخت عاج نشست و تاج فیروز ه بر سر گذاشت و دستور داد تا موبدان شهر را بخوانند. آنگاه روی به آنان کرد و گفت:«شما آگاهید که من دشمنی بزرگ دارم که گرچه جوان است اما دلیر و نام جوست و در پی بر انداختن تاج و تخت من است. جانم ازاندیشه این دشمن همیشه در بیم است. باید چاره‌ای جست: باید گواهی نوشت که من پادشاهی دادگر و بخشنده‌ام و جز راستی و نیکی نورزیده‌ام تا دشمن بد خواه بهانه کین جوئی نداشته باشد. باید همه بزرگان و نامداران این نامه را گواهی کنند.» ضحاک ستمگر و تند خو بود. از ترس خشمش همه بر دادگری ونیکی و بخشندگی ضحاک ستمگر گواهی نوشتند.
داستان کاوه
در همین هنگام بانگی از بیرون به گوش ضحاک رسید که فریاد می‌کرد - فرمان داد تا کسی را که فریاد می‌کند به نزدش ببرند - او کسی نبود جز کاوهٔ آهنگر.کاوه فریاد زد که فرزندان من همه برای ساختن خورش مارانت کشته شدند و هم اکنون آخرین فرزندم را نیز میخواهند بکشند - ضحاک فرمان می‌دهد تا فرزند او را آزاد کنند و از کاوه می‌خواهد تا او نیز آن گواهی را مُهر کند. کاوه نامه را پاره کرده و به زیر پا می‌اندازد و بیرون می‌رود. سران از این کار کاوه به خشم می‌آیند و از ضحاک می‌پرسند چرا کاوه را زینهار دادی؟ او پاسخ می‌دهد که نمی‌دانم چرا پنداشتم میان من و او کوهی از آهن است و دست من بر کاوه کوتاه.
درفش کاویانی
کاوه وقتی از بارگاه ضحاک بیرون می‌آید چرمی را بر سر نیزه‌ای می‌زند و مردم را گرد خود گروه می‌کند و به سوی فریدون میبرد.این در جهان نخستین بار بود که پرچم به دست گرفته شد تا دوستان از دشمنان شناخته شوند.فریدون با دیدن سپاه کاوه شاد شد و آن پرچم را به گوهرهای گوناگون بیاراست و نامش را درفش کاویانی نهاد.فریدون پس از تاج گذاری پیش مادر می‌رود و رخصت می‌گیرد تا به جنگ با ضحاک برود. فرانک برای او نیایش می‌کند و آرزوی کامیابی. فریدون به دو برادر بزرگ‌تر از خودش به نامهای کیانوش و پرمایه می‌گوید تا به یاری آهنگران رفته و گرزی مانند سر گاومیش بسازند. آن گرز را گرز گاو سر می‌نامند.
پایان کار ضحاک
فریدون در روز ششم (ایرانیان به ماه خرداد روز ششم می‌گفتند) با سپاهیان به جنگ ضحاک رفت. به نزدیکی اروند رود که تازیان آن را دجله می‌خوانند می‌رسد.فریدون از نگهبان رود خواست تا همهٔ سپاهیانش را با کشتی به آن سوی رود برساند. ولی نگهبان گفت فرمان پادشاه است که کسی بدون مجوزو مُهر شاه اجازه گذر از این رود را ندارد. فریدون از شنیدن این سخن خشمگین شد و بر اسب خویش (گلرنگ) نشست و بی باکانه به آب زد. سپاهیانش نیز به پیروی از او به آب زدند و تا آنجا داخل آب شدند که زین اسبان به درون آب رفته بود. چون به خشکی رسیدند به سوی قلعه ضحاک رفتند.فریدون دژ ضحاک را دید. دژ ضحاک چنان سربه آسمان می‌کشید که گویی می‌خواست ستاره از آسمان برباید. فریدون بی درنگ به یارانش می‌گوید که جنگ را آغاز کنند و خود با گرز گران در دست و سوار بر اسب تیزتک، چو زبانهٔ آتش از برابر دژبانان ضحاک جهید و به درون دژ رفت. فریدون، نشان ضحاک را که غیر از به نام پرودگار بود، به زیرکشید. با گرزگران سردمداران ضحاک را نابود کرد و برتخت نشست.
به بند کشیدن فریدون ضحاک را در کوه دماوند
فریدون هنگامی بر ضحاک ماردوش چیرگی پیدا می‌کند به ناگاه سروشی بر وی فرو آمده و او را از کشتن ضحاک اژدهافش باز می‌دارد و از فریدون می‌خواهد که او را در کوه به بند کشد. در کوه نیز، هنگامی که او قصد جان ضحاک می‌کند، سروش، دیگر بار، از وی می‌خواهد که ضحاک را به کوه دماوند برده و در آن جا به بند کشد. فرجام آنکه، ضحاک به دست فریدون کشته نمی‌شود، بلکه او را در شکافی بن‌ناپدید، با میخ‌های گران بر سنگ فرو می‌بندد.
بوسه اهریمن را بر دوش ضحاک دیده ایم. خون جوانان ایران چون ندا و سهراب و ترانه ها به کام ضحاک پیر رفته و میرود و پرچم سبزی که در ایران برافراشته شده است.در پیروزی فریدون ایران بر ضحاک تازی شکی نیست



....................................................................................................


یکشنبه ۹ اوت ۲۰۰۹

مارهای بر دوش ضحاک خون میخواهند...







شلیک مستقیم جنایتکاران عضو بسیج و لباس شخصی به مردم معترض

شهید محمد کامرانی

شهید محسن روح الامینی

شهید امیر جوادی فر پیش از دستگیری و شکنجه شدن و پس از دستگیری و متعاقب شکنجه ها شهادتش


به کدامین گناه ؟


پیکر شهید سهراب اعرابی


انتقام خونهای به ناحق ریخته چگونه خواهد بود؟

شکنجه گاههای ضحاک

حضور محترم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی
ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری
با سلام و احترام
بعد از برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری، حوادث تلخی به وجود آمد که به طور مفصل در خصوص آن، هم از سوی جنابعالی، هم از سوی افراد، گروه‌ها و رسانه‌های مختلف به آن پرداخته شد.
از دستگیری‌های بی‌حساب و کتاب، از ضرب و شتم و وارد کردن جراحات تا شهادت فرزندان این کشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونین کوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگیز حتی با خانم‌ها در سطح خیابان‌های شهر- که تاکنون سابقه نداشته است- رخ داد که بسیار قابل تامل و پیگیری است. آنچه در این میان مطرح است در خصوص برخی از رفتارهای شناعت‌آمیز است که اگر به طور متواتر از افراد مختلف که در روزهای اخیر آزاد شده‌اند، نشنیده بودم، باورشان حداقل برای من و شما که در طول قریب به نیم قرن سردی و گرمی روزگار را چشیده‌ایم سخت بود.
از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد کردن، آنچنان که بعد از گذشت قریب به 40 روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است.
هتاکی و ابراز دشنام و فحاشی رکیک به افراد و نثار نوامیس بازداشت‌شدگان و مردمی که برای نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهایی که در فرهنگ دینی و اسلامی هیچ یک از گروه‌ها جایی ندارد و نشان‌دهنده آن است که افرادی برای این کار استخدام شده‌اند که حتی با اصول بدیهی اسلام آشنایی ندارند و البته شایعاتی نیز مطرح شده که فعلا به آن نمی‌پردازم.
احتمالا همانطور که مطلع هستید در این خصوص چندی پیش نامه‌ای خطاب به ریاست محترم قوه قضائیه ارسال کردم و جمعه هفته جاری همین نکات را به وزیر معزول اطلاعات یادآور شدم که روز شنبه در مطبوعات منتشر شد.
اما موضوعی را شنیده‌ام که هنوز از آن بر خود می‌لرزم. در دو روز اخیر که این خبر را شنیده‌ام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو که خود را برای خواب آماده می‌کردم. به بسترم رفتم ولی خدا شاهد است که بدون ذره‌ای مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد که مجددا بلند شدم کمی قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب کمی آرامم کند، حتی نماز صبح را نیز خواندم و تا نزدیکی‌های طلوع آفتاب خوابم نبرد.
افرادی این مطالب را به من گفته‌اند که دارای پست‌های حساس در این کشور بوده‌اند. نیروهای نام و نشان داری که تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند. این افراد اظهار داشته‌اند، اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی که تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین می‌کند که روی بسیاری از حکومت‌های دیکتاتور از جمله رژیم ستمشاهی را سفید خواهد کرد.
گمان نمی‌کنم زندانیان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب که از افراد توده گرفته تا گروه‌های مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی که در زندان با هم زندگی کرده‌اند، دیده یا شنیده باشند.
اینجانب این مطالب را برای شما می‌نویسم و مصرانه می‌خواهم روی این قضیه اقدام و به صورتی که صلاح می‌دانید با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطرح فرمایید و با جدیت پیگیر شود تا روشن گردد اگر چنین اتفاقی نیفتاده که ان‌شاءالله هم نیست و بعید می‌دانم باشد، اعلام شود، چرا که در همین جامعه امروز و توسط خود بچه‌های بازداشتی در رسانه‌ها و سایت‌ها در حال مطرح شدن است و معلوم نیست آیندگان چه قضاوتی با شاخ و برگ دادن آن خواهند کرد. همچنان که جمهوری اسلامی و روحانیت مظلوم نیز مسوول آن شناخته خواهند شد. اگر هم خدای ناکرده رخ داده باشد، سریع با عوامل آن در هر جایگاهی برخورد و اعلام شود تا در شرایط فعلی که بازار شایعات داغ است، فرصت به فرصت‌طلبان داده نشود، همچنان که لازم است ترتیبی اتخاذ گردد تا این اقدام از سوی هیاتی عالیرتبه صورت گیرد تا افراد مورد بحث جرات بیان حقایق را داشته باشند چرا که شنیده‌ام تهدید شده‌اند که اگر مطلبی در این خصوص بیان نمایند، نابود خواهند شد.
جناب آقای هاشمی
اینجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و این همه فداکاری‌ها و شهادت‌ها و به قصد قربت الی الله، به‌رغم آنکه در شأن من نیز نمی‌باشد و به رغم همه مشغله‌ها و گرفتاری‌ها و به‌رغم آنکه می‌دانم به حیثیت اینجانب لطمه خواهد خورد، آماده‌ام مسوولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این حوادث و اخبار رسیده را بر عهده گیرم و تعهد شرعی می‌نمایم بدون حب و بغض و با رعایت کمال انصاف به بررسی و ارائه گزارش بپردازم.
اما موضوع مطرح شده از این قرار است:
عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند.
با توجه به اهمیت مساله انتظار است این اقدام توسط هیاتی بی‌غرض و شفاف از طرف رئیس مجلس خبرگان رهبری مورد بررسی و پیگیری تا حصول نتیجه قرار گیرد. تا درسی برای آیندگان شود و فرصت به اراذل و اوباشی از این دست ندهد تا آبروی نظام و امام و جمهوری‌اسلامی را بر باد ندهند و خدمات هزار ساله روحانیت را مخدوش نمایند. به عنوان آخرین مطلب نیز یادآور می‌شوم از این نامه دو نسخه تهیه گردیده که یکی مهر و موم شده برای جنابعالی ارسال و دیگری نزد بنده قرار دارد.
با آرزوی توفیق
مهدی کروبی
7/5/1388

کشتارگاه کهریزک.. شکنجه گاه منفی 4 وزارت کشور... زندان 209 سپاه و ....

پس از انتشار گزارش های فراوان در مورد ضرب و شتم و نگهداری بسیاری از معترضان در بازداشتگاه های غیر قانونی در نقاط مختلف تهران ، کاظم جلالی سخنگوی کمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان از سوی مجلس،از وجود گزارش هایی در مورد بازداشتگاهی با نام «بازداشتگاه منفی 4» در وزارت کشور خبر داد.

اظهارات سخنگوی کمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان اخیر از سوی مجلس درباره «گزارش هایی در مورد وجودچنین بازداشتگاهی» در حالی منتشر شده است که پیش از این تعدادی از بازداشت شدگانی که در «بازداشتگاه منفی 4» وزارت کشور تحت شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته بودنداز وجود این زندان غیرقانونی خبر داده بودند.

آنها که نه تنها فرمان شکنجه میدادند که گویی خود نیز اقدام به شکنجه و آزار جنسی جوانان می کردند ;